هرگز تا
اين حد منتظرت نبوده ام يعني هيچگاه دور از تو نبوده ام تا انتظارت را
بکشم اما امروز
که دور از توأم حس ميکنم همه چيز را از دست داده ام . حال دريافته ام
که هيچ دردي
بالاتر از انتظار نبوده و هيچ درماني هم بهتر از ديدار نيست.
هر آنگاه که ميانديشم زماني را که از من جدا شده و در سرزميني دور
خيلي دور
ميان مردمي غريب تنها زندگي ميکني افسرده ميشوم . آرزو ميکنم که
اي کاش
انتظار وجود نداشت انتظار مانند عشق رنج آور است ولي در عين حال
چنان شيرين و
دلپذير است که چيزي نظيرش نيست . انتظار دردي است که سراسر
وجود را به درد
مي آورد و نوعي بيماري است که ديدار علاج آنست.
کاش آن روز پيش نمي آمد که من و تو از هم جدا شديم و کاش هرگز تا
به اين حد
دوستت نداشتم .آنگاه بدون شک خوشبخت تر بودم . امروز درست سه
سال است
که از من دور گشته اي و من تمام اين مدت را به انتظار تو بوده ام و
حس ميکنم که
ديگر در اين دنيا تنهاي تنهايم ...
حضور تو................
اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست
به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم
مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد
مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم
بگو معني تمرين چيست ؟
بريدن از چه چيز را تمرين کنم ؟
بريدن از خودم را ؟
مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني ...
از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هديه مي دهم
همه مي دانند که دوري تو روحم را مي آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردي که ميهمان لحظه هاي بي کسي ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگير ...
هواي سرد اينجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگير که سخت تنهام
دوستت دارم